بسم الله الرحمن الرحیم(نسخه آزمایشی)

چقدر «پژوهش»، چقدر «حرف مردم»، چقدر …؟

به نظرتان چقدر در زندگی روزمره برای انجام کارهای مختلف، مبتنی بر پژوهش عمل می‌کنیم؟اینجا همان نقطه‌ای است که اندیشه و تفکر برای یافتن پاسخ مسائل مهجور شده و عرصه برای جولان خرافات، افسانه‌های رسانه‌ای، شعور متعارف یا تجربه‌های ناقص شخصی بالتبع منافع شخصی و فساد باز می‌شود.

به نظرتان چقدر در زندگی روزمره برای انجام کارهای مختلف، مبتنی بر پژوهش عمل می‌کنیم؟ در طول روز ممکن است فردی با افراد مختلف ارتباط بگیرد، غذا بخورد، در مورد امور مختلف فکر کند، در محل کار حاضر شود و اعمال مختلفی که بر اساس هدفی انجام می‌دهد؛ ولی همین فرد چقدر در ابتنای این اعمال بر بنیان یک پژوهش (یعنی تلاشی نظام‌مند برای یافتن پاسخی برای یک مسئله) کوشش دارد؟ به نظر می‌رسد در جامعه ما مقدار این کوشش بسیار پایین است. افراد در پاسخ به سؤالی از دلایل و ریشه‌های انجام کارهایشان، ممکن است که بگویند: «همه مردم اینطوری عمل می کنند.» یا مثلا یک خانم بگوید که «از مادرم یاد گرفتم که اینطوری عمل کنم و او هم از قدیمی‌ترها یاد گرفته بود.» و کمتر کسی پیدا می‌شود که بگوید «بر اساس فلان پژوهشی که انجام دادم(یا انجام شده است) عمل می‌کنم.» حتی ممکن است در جامعه کنونی ما، این پاسخ خنده‌دار بنماید. و اینجا همان نقطه‌ای است که اندیشه و تفکر برای یافتن پاسخ مسائل مهجور شده و عرصه برای جولان خرافات، افسانه‌های رسانه‌ای، شعور متعارف یا تجربه‌های ناقص شخصی بالتبع منافع شخصی و فساد باز می‌شود.

حال اگر این معضل اجتماعی به سطح حاکمیت کشور راه پیدا کند، قطعا شرایط سخت‌تر و پیچیده‌تری به بار خواهد آورد. پر واضح است کارگزاران حاکمیّتی که در چنین جامعه‌ای زیسته‌اند نیز دوای دردهای شخصی و جمعی را در چیزهایی غیر از پژوهش جسته‌اند؛ لذا وقتی هم در پست‌های سازمانی قرار می‌گیرند، به ندرت ذهنشان به کارهای پژوهشی برای یافتن پاسخ مسائل معطوف می‌شود؛ و پژوهش را نمی‌خواهند مگر برای گذاشتن روی طاقچه.

معاون علمی ریاست‌جمهوری در مصاحبه‌ای گفتند که امروزه در کشور ما، پژوهش تبدیل به یک کالای لوکس شده است. یعنی مثل یک لوستر تجملاتی در خانه؛ که نبودن آن هم به ماهیت خانه لطمه‌ای نمی‌زند. حال خانه‌ای را فرض کنید که دیوارش هم ترک برداشته باشد، اگر صاحب خانه عاقل باشد دیگر آن لوستر تجملاتی را هم نخواهد خرید؛ و از این مثال به داستان تساوی وضعیت اداره کشور با بودن و نبودن پژوهش و فعالیت یا تعطیلی اکثر مؤسسات پژوهشی پی می‌بریم.

رئیس سابق مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی، دکتر توکلی هم در یک مصاحبه بر اساس تجربه‌شان می‌گفتند که گزارش‌های پژوهشی مرکز دچار بی‌مهری و بی‌توجهی نمایندگان ملّت شده‌اند. اگر پژوهشی در کار باشد شاید دیگر یک شخص نتواند میل‌های شخصی خود را دنبال کند، لذا به صلاحش می‌داند که پژوهش را مهجور کند؛ این وضعیتی است که برخواسته از جامعه است و مختص نمایندگان نیست. اگرچه ممکن است مسئله‌ای دیگر نیز رخ بدهد و آن هم سؤآل «استفاده از کدام پژوهش؟» است؛ ولی این یک دعوای ثانویه است زیرا اول باید به این نقطه برسیم که از پژوهش استفاده بکنیم، آنگاه مسئله «کدام پژوهش؟» پیش می‌آید؛ که قطعا نوع پژوهش نیز بر اساس ارزش‌های شخص یا کارگزار حکومتی انتخاب می‌شود.

روی آوردن به پژوهش برای یافتن پاسخ مسائل، دانشگاه و نظام علمی کشور را در جایگاه اصلی خودش قرار خواهد داد؛ و دانشگاه دیگر مجبور نخواهد بود که درگیر مسائل وارداتی باشد، بلکه مسائل داخلی را پاسخ‌های داخلی خواهد داد. به نظر می‌رسد این مهم محقق نمی‌شود مگر با حرکت اجتماعی مردم به سمت دخیل کردن پژوهش در زندگی روزمره؛ حال با به کارگیری ابزارهایی برای ترویج فهم عامّه از علم یا … .

آقای دکتر دانایی فرد نیز این مسئله را در قالب مقاله‌ای با عنوان «مناقشه بر سر کاربردی نبودن دانش دانشگاهی: به سوی نظریه “ساخت اجتماعی بهره‌برداری از دانش”» به نگارش درآورده‌اند؛ که فهم دقیق‌تری به ارمغان خواهد آورد.

اشتراک گذاری


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *