بسم الله الرحمن الرحیم(نسخه آزمایشی)

دانشگاه و مسائل امروزین ما: ایده دانشگاه هومبولتی

ارائه دکتر احمد پاکتچی
عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
سفیر و نماینده دائم ایران در یونسکو

دست کم دویست سال است که فیلسوفان بزرگ مغرب زمین به بحث و نظریه‌پردازی درباره هویت فلسفی دانشگاه اقدام کرده‌اند. با اینکه از تاسیس نوعی از دانشگاه مدرن در کشور حدود یک سده می‌گذرد و در حال حاضر نیز تحت تاثیر موج‌های جدیدی از اندیشه‌ در ایده دانشگاه هستیم؛ این موضوع کمتر به بحث و نظر کشیده شده است. حکمرانی و سیاستگذاری در باب دانشگاه تحت تاثیر چنین اندیشه‌های به صورت خودآگاه و یا ناخودآگاه دست خوش تحولات اساسی می‌شود.

هومبولت زبان‌شناس، دیپلمات و فیلسوف پروسی و بنیان‌گذار دانشگاه هومبولت آلمان یکی از اندیشمندان الهام بخش در ایده دانشگاه مدرن و از شخصیت‌های موثر در تاریخ آموزش عالی اروپا و حتی آمریکاست.

یکی از بحث‌هایی که در جلسه اعضای حلقه حکمرانی علوم اجتماعی و ۵۰ نفر دیگر از شرکت کنندگان بدان پرداخته شد دیدگاه هومبولت پیرامون موضوع نسبت بین آموزش و رشد و اینکه مقصود از رشد، رشد شخصیت است، بود. بخش هایی از این جلسه به شرح زیر است:

می دانیم که در قرن‌های هجده و نوزده در کشورهای مختلف اروپایی موضوع آموزش و رشد در بوته توجه افراد و نظریه‌پردازان مختلفی قرار داشته است. کسانی همچون تایلر در انگلستان، روسو در فرانسه و هومبولت در آلمان با رویکردهای مختلفی به این موضوع پرداخته‌اند.

بیلدونگ محور مرکزی در تفکر آموزشی هومبولت

ازآنجایی‌که بحث ما در باب ایده دانشگاه هومبولتی است باید توجه دوستان را به یک مفهوم بسیار کلیدی در فضای فکری آلمان جلب کنم و آن مفهوم بیلدونگ است. بیلدونگ اسم مصدر از مصدر آلمانی «bilden» است. از نظر ریشه‌شناسی بیلدن هم‌ریشه و هم‌زاد با فعل to bild به معنای ساختن در زبان انگلیسی است. ولی کاربردهای بسیار متفاوتی با کاربردهای واژه bild در زبان انگلیسی دارد. یکی از مهم‌ترین کاربردهای واژه بیلدونگ و بیلدن در آلمانی به معنای self-formation یا self-construction یا خودسازی است. در فضای تفکری آلمان و از جمله در اندیشه هومبولت بخشی مهمی از آموزش یک انسان به وسیله یک نوع خودسازی و شکل‌دهی به خود اتفاق می‌افتد.

به صورت کلاسیک و سنتی غالباً این تصور از آموزش در اذهان شکل گرفته است که یک نفر به عنوان شخصیت برتر –معلم یا استاد- وجود دارد و تعدادی به عنوان شخصیت فرودست –شاگرد یا دانشجو- باید از او علم را بیاموزند. نگاه اندیشمندان آلمانی به مسئله آموزش و رشد شخصیت چنین نگاهی نبود. اندیشمندان آلمانی همچون هومبولت در زیر سایه مفهوم کلیدی بیلدونگ معتقد بودند که رشد شخصیت علمی یک فرد در گرو self- formation یا در گرو شکل‌دهی به خود است. یعنی افراد باید خودشان شخصیت علمی خودشان را شکل بدهند. بنابراین اتفاقی که در فرآیند آموزش روی می‌دهد خودسازی است.

این نوع نگاه به آموزش تمام الگوها و برنامه‌های آموزشی را تحت شعاع خودش قرار داده است. تا به همین امروز نیز یکی از مهم‌ترین تفاوت‌هایی که بین نظام آموزشی آلمان-چه در سطح دانشگاه و چه در سطح مدارس- با دیگر کشورهای دنیا وجود دارد محوریت مفهوم بیلدونگ در نظام آموزشی آلمان است.

دیوید سارکین  در مقاله‌ای که در سال ۱۹۸۲ در مجله «تاریخ انگاره»  منتشر کرده است درباره دیدگاه‌های ویلهلم فون هومبولت توضیح می‌دهد. وی بیلدونگ یا self-formation را به عنوان محور مرکزی در تفکر آموزشی هومبولت معرفی می‌کند.

در سال ۲۰۰۳ دیتریش بنر  کتابی تحت عنوان «نظریه بیلدونگ ویلهلم فون هومبولت»  نگاشته است. به طور تفصیلی توضیح می‌دهد که چگونه انگاره مرکزی در تفکر و اندیشه آموزشی هومبولت نظریه بیلدونگ است. ساختارهای آموزشی از جمله دانشگاه‌ها باید به‌گونه‌ای عمل کنند که فرد خودش به سمت خودشکوفایی و خودسازی برود و سعی کند که خودش را ارتقا بدهد. نگاه هومبولت به آموزش این نیست که دانشجو را به عنوان یک خمیری در دست مجسمه‌ساز در نظر بگیرد و استاد را در جای مجسمه‌ساز قرار بدهد و فرض کند استاد است که با دستان هنرمندانه خودش از این دانشجو یک عالم می‌سازد. به‌هیچ‌وجه هومبولت چنین نگاهی ندارد بلکه نگاه او به مسئله یک نگاه مبتنی بر خودسازی و شکوفا کردن استعدادهایی است که درون فرد وجود دارد و فقط باید در فضاهای آموزشی همچون دانشگاه امکانات این شکوفایی فراهم بشود.

انسان‌سازی همگانی و رشد شخصیت از طریق دانش

یکی از جملات کلیدی که در آثار هومبولت قابل مشاهده است جمله‌ای است که می‌گوید: «ایده انسان‌سازی همگانی باید به ایده رشد شخصیت از طریق دانش بازگردانده شود.» انسان‌سازی همگانی را بنده به عنوان ترجمه برای عبارت «Algemeine Menschenbildung» انتخاب کرده‌ام. ایده رشد شخصیت هم ترجمه عبارتی است که هومبولت به صورت «Persönlichkeitsentwicklung» به کار می‌برد. لازم است که بنده انسان‌سازی همگانی و رشد شخصیت را توضیح بدهم و بگویم: چرا هومبولت رابطه‌ای بین این دو موضوع برقرار می‌کند؟

موضوع انسان‌سازی همگانی در واقع یک ایده منشعب و یکی از شاخه‌های یک ایده بسیار مهم و جدی مربوط به عصر روشنگری است. من واقعاً فرصت ندارم در مورد عصر روشنگری توضیح بدهم و بگویم چه اقتضائاتی از نظر فکری و اجتماعی وجود داشته است. تنها می‌توانم عرض کنم عصر روشنگری همان عصری است که تحت عنوان «age of Enlightenment» از آن صحبت می‌کنند و دوره‌ای است که فضای اندیشه‌ای در اروپا در حال پوست‌اندازی است.

در عصر روشنگری یک چالش‌های اصلی و مهم اندیشمندان مسئله آموزش همگانی بود. در واقع همه جامعه باید تحصیل کرده و آموزش دیده باشند. در گذشته این‌طور نبود. قسمت قابل‌ملاحظه‌ای از جامعه بی‌سواد بودند و هیچ امکان و بهره‌ای از درس و آموزش را دریافت نمی‌کردند. درصدی از افراد جامعه که قرار بود سمت‌های خاصی را در به عهده بگیرند به مدرسه می‌رفتند. ولی اکثر افرادی که احساس می‌شد نیازی به درس خواندن ندارند اصلاً برنامه‌ای در زندگی برای مدرسه رفتن نداشتند.

در دوره روشنگری این اجماع حاصل شد که همه باید سواد داشته باشند. همه باید از نظر فکری و اندیشه‌ای ارتقا پیدا بکنند و قدرت فکر کردن و اندیشیدن داشته باشند. این پدیده که از آن تحت عنوان آموزش همگانی یاد می‌شود در زبان انگلیسی تحت عنوان عبارت «public education» مورد اشاره قرار می‌گیرد. یعنی آموزشی که عموم مردم دریافت می‌کنند. اما در فضای آلمان با توجه به محوریت مفهوم بیلدونگ شما با مفهوم «Algemeine bildung» مواجه هستید. یعنی آموزشی که همگانی است ولی حالت خودسازی و خودآموزشی دارد.

چیزی که در ایده هومبولت یک مقدار پررنگ است و باید به آن توجه کرد این است که او در این عبارت برای ما توضیح می‌دهد که منظور او از بیلدونگ، «Menschenbildung» است. Menschen در زبان آلمانی به معنای انسان است.

به کلمه «development» در انگلیسی و «entwicklung» در آلمانی به عنوان دو واژه مترادف در دو زبان توجه کنید. نکته جالبی که در هر دو این واژه‌ها از نظر ریشه‌شناسی وجود دارد آن است که شما در کلمه «development» با ایده و پدیده‌ای مواجه هستید که پنهان است و در بوته‌ای از ابهام و تاریکی قرار دارد و یا با چیزی پوشیده شده است و اکنون قرار است از این حالت پوشیدگی خارج شده و آشکار شود. این واژه از velus به معنای پوشش و حجاب گرفته شده است و «development» به معنای حجاب زدایی کردن است. در آلمانی هم چنین است. واژه «entwicklung» از wickel به معنای بافتن گرفته شده است. به این معناست که ما چیزی را از یک وضعیت بالقوه به یک وضعیت بالفعل دربیاوریم. بنابراین موضوع رشد شخصیت از نظر هومبولت این است که یک شخصیت بالقوه توانایی‌هایی را دارد و اکنون این توانایی‌ها و استعدادها باید به وضعیت بالفعل تبدیل بشود.

 پرسشی که وجود دارد این است که با چه ابزاری می‌توان این بالقوه را به بالفعل تبدیل کرد؟ می‌گوید: این ابزار علم است و با علم می‌توان استعدادها و توانایی‌های بالقوه را به بالفعل تبدیل کرد.

بنابراین اگر شما مایلید انسانی را از یک آدم صیقل نیافته و تربیت‌نشده به یک آدم صیقل یافته و تربیت‌شده تبدیل کنید؛ اگر بخواهید او را از یک انسان حیوان گونه به یک انسان والا و ارتقا یافته تبدیل کنید؛ ابزاری که برای این ارتقا به کار برده می‌شود و می‌تواند این بالقوه‌های موجود در انسان را به بالفعل تبدیل بکند علم است. بنابراین نگاه ویژه‌ای به آموزش و نسبت آن با رشد مطرح است.

خودشناسی عامل اصلی رشد علمی

چند جمله دیگر را از آثار هومبولت استخراج کرده‌ام که برای شما می‌خوانم. می‌گوید: «مطالعات آکادمیک در دانشگاه‌ها باید به مثابه خودشناسی دانشجویان از خلال آموزش عمل کند.» او به روشنی منظور خود را بیان می‌کند. یعنی در دانشگاه، دانشجو باید به خودشناسی برسد. او از طریق آموزش می‌تواند به خودشناسی برسد. بعد از اینکه به خودشناسی رسید خودبه‌خود به رشد علمی دست پیدا خواهد کرد. هومبولت می‌گوید: «آموزش مسیر است. خودشناسی عامل اصلی رشد علمی است.» این مسئله بسیار مهمی است. اینکه ما علت را با مسیر اشتباه بگیریم خطای بسیار بزرگی است.

ما در نگاه سنتی، تصور می‌کنیم که آموزش عامل اصلی رشد علمی است. در واقع آموزش را علت اصلی در رشد علمی تلقی می‌کنیم درحالی‌که در نگاه هومبولت عامل اصلی رشد علمی و آنچه باید به عنوان علت شناخته بشود خودشناسی است. آموزش تنها یک مسیر است. بستری را آماده می‌کند تا دانشجو بتواند استعدادهای نهفته درون خودش را شکوفا کند و به خودشناسی لازم برسد. وقتی به این خودشناسی رسید رشد علمی محقق خواهد شد.

تکرار می‌کنم که این توضیحات هومبولت در تشخیص اینکه چه چیزی علت رشد علمی است بسیار معنادار است. ما در تلقی کلاسیک آموزش را علت و عامل اصلی رشد علمی می‌دانیم و هومبولت به ما می‌گوید: آموزش مسیر است و خودشناسی عامل اصلی رشد علمی است.

برای مطالعه ادامه مباحث جلسه، می توانید به نشریه «راهبری پژوهش: تأملی پیرامون ساخت نظام پژوهش» مراجعه نمایید.

حلقه حکمرانی علوم اجتماعی
مرکز رشد دانشگاه امام صادق علیه السلام

اشتراک گذاری


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

آخرین مطالب